أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

356

تجارب الأمم ( فارسى )

سازيد . على بن يلبق و حسن بن هارون گفتند : پرده‌دارى با ما است ، براى گرفتن او هيچ نيازى به كس نداريم . او اكنون همچون يك پرنده در قفس است ، پس بر آن شدند كه كار را بسازند . اتفاقا روزى يلبق هنگام سوارى به سوى ميدان با يك خدمتگزار تصادف كرد و بر زمين افتاده ، بيمار شد و در خانه بماند . پس على بن يلبق گفتگو را با ابن مقله دنبال كرد و راه خود را براى مونس و يلبق توجيه كرده ، آسان نشان دادند ، تا هر دو اجازت دادند . روز شنبه پايان رجب [ 321 ] چون ابو على بن مقله از « دار السلطان » رفت ، دبيران و برادر او و كسانى كه معمولا نهار را نزد او بودند * مانند ابو بكر بن قرابه بيامدند . چون خوراك پايان يافت ، به ابن قرابه گفت : دوست تو ! قرمطى و همكارش فلانى با سه هزار سوارى به كوفه در آمده ، جار كشيده است كه مردم در امان هستند بجز ياران محمد ، مردى كه « قاهر » لقب گرفته است ! ابن قرابه گفت : اى وزير ! اين سخن نادرست است ، زيرا كه همسايهء من « ابن بسر كوفى » نزد من بود ، كبوتر نامه‌رسان آخرين اخبار سلامتى كوفه را به او رسانيده است . ابو على [ وزير ] گفت : شگفتا ! تو و « ابن بسر » از كارگزار معونت كوفه [ 1 ] آگاه‌تر هستيد ؟ ! امروز كبوترى از او براى ابو الحسن [ على ] بن يلبق رسيده است ، سعيد بن حمدان نيز يك عرب را نزد من آورد كه با پاس دادن چند اسب ، خودكشان به اينجا رسيده ، از ديده‌هاى خود سخن مىگويد . ابن مقله ، بر سر اين خبر ، از پيش با سعيد بن حمدان ساخت و پاخت كرده بود . سپس دوات و يك سوم ورق [ 2 ] كاغذ خواست و با دست خود براى قاهر در يادداشتى نوشت : قرمطى هجرى معروف به ابو طاهر با سه هزار سوارى به كوفه آمده است . از كارگزار خراج براى من و از كارگزار معونت [ 1 ] ، براى على بن يلبق ، دو كبوتر ،

--> [ ( 1 - ) ] M : متن : صاحب المعونة بالكوفة . . . ن ك خ 5 : 231 پانوشت . [ ( 2 - ) ] M . متن : دعا بالدواة و ثلث قرطاس . . . .